پست وبلاگ

آنچه ما به سادگی میدانیم اما دیگران نه! (بخش دوم)

آنچه ما به سادگی میدانیم اما دیگران نه! (بخش دوم)

این خونه مشخصه که سنگ هاش درجه ۳ هست! چرا انقد نور این عکس رو زیاد در کردی؟ این پسره ساز که میزنه خارج میزنه! عجب نفسی داره ماشینت!
شما هم تا الان این جملات را شنیده اید؟ احتمالا با خودتان این سوال را نمی پرسید که چطور آن فرد آنقدر خوب متوجه کارکرد خوب ماشین شده است در صورتی که ما تفاوتی حس نمی کنیم؟
در پست قبل با مفهوم اسارت در دام دانش آشنا شدیم. اسارت در دام دانش زیرمجموعه ی چند بحث مختلف در اقتصاد رفتاری است. مهمترین بحث این است که ما نسبت به اطلاعات و دانش خودمان انواع مختلف سوگیری پیدا می کنیم. یکی از این سوگیری ها، این است که آن فرض می کنیم دیگران هم باید همین اطلاعات را داشته باشند.
اما چه می شود یک فرد یک مبحث که حتی خیلی عمومی است و ظاهرا نیازی به تخصص ندارد را می داند اما ما نه؟ به طور مثال فرض کنید شما هر روز صبح با اتوبوس محل کار می روید، و دوستتان با یک تاکسی پراید به محل کار می آید. بعد از چندین ماه یک روز شما اتفاقی مجبور می شوید با دوستتان به محل کار بروید. در اواسط راه یکدفعه دوستتان می گوید، میبینی عجب پراید نرمیه؟ اصن پراید های دیگه اینطوری نیستن. این از اون پراید های ساخت کره است. و شروع میکنه چندتا تفاوتی به شما می گوید، که شما در عمل واقعا تفاوت آن پراید با بقیه پرایدها را متوجه نمی شوید.
ایراد از کجاست؟ اصطلاحا می گوییم مغز دوستتان به ماشین پراید expertise شده اما مغز شما نه! این قضیه هیچ ربطی به هوش و استعداد ندارد. فقط دوست شما دفعات بیشتری ماشین پراید سوار شده است.
چه اتفاقی می افتد تا مغز ما نسبت به هر چیزی expertise یا متبحر می شویم؟ عکس این پست را ببینید. در ابتدایی که ما یک فعالیت را انجام می دهیم (تصویر سمت چپ) میبینید جلوی مغز چه منطقه های زیادی سفید شده اند، آن منطقه ها، قسمت هایی هستند که برای پردازش آن فعالیت دست به کار می شوند. به تصویر وسط و سمت راست نگاه کنید. آرام آرام آن منطقه های سفید کم می شوند و در تصویر سمت راستی هیچ قسمت سفیدی در قشر جلویی مغز نداریم. زمانی که مغز ما نسبت به یک مسئله متبحر شود، دیگر پردازش آن مسئله را در قشر جلوی مغز انجام نمی دهد.
حال برگردیم به داستان خودمان. زمانی که در مورد پراید با دوستتان حرف می زنید، مغز شما فعالیت عکس سمت چپ را انجام می دهد، و مغز دوستتان فعالیت عکس سمت راست. به همین دلیل است که شما نمی توانید به راحتی حرف های او را درک کنید. برای درک بهتر حرف های دوستتان، نیاز به افزایش دفعات پراید سوار شدن دارید.
پس دفعه ی بعد که خواستید اطلاعاتی به کسی بدهید ابتدا بپرسید که مغز آن فرد چقد به نسبت به این اطلاعات متبحر است؟ اگر تبحر کافی ندارد نیاز دارید زمان بیشتری را برای توضیح به او اختصاص دهید.

مطالب مرتبط

درباره ی گروه رفتار

3 دیدگاه در “آنچه ما به سادگی میدانیم اما دیگران نه! (بخش دوم)

  1. ارتباطی بین این مسئله ی تبحر و سیستم یک و دو ذهنی وجود داره؟ میتونیم بگیم وقتی نسبت به یک مسئله ذهنمون متبحر میشه، در مورد اون مسئله، بجای استفاده از سیستم دو فکری، از سیستم یک استفاده می کنیم؟

    1. درسته، زمانی که مغز یه کاری را برای دفعه اول یاد می گیرد مثلا رانندگی، مغز او در مرحله تلاش ذهنی است. معمولا ما در مرحله تلاش ذهنی از همان سیستم دو فکری استفاده می کنیم. و زمانی که در کار متبحر می شویم، از سیستم ۲فکری خودمان استفاده می کنیم که مغز نیز تلاش کمتری در این حالت انجام می دهد. فقط مساله ای که وجود دارد نمی توانیم دقیق روی مغز نشان دهیم سیستم ۱ کدام قسمت های مغز است و سیستم ۲ کدام قسمت های مغز، اما مثلا می دانیم هنگام استفاده از حافظه عملکردی احتمالا در حال استفاده از سیستم ۱ فکری هستیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *