پست وبلاگ

چرا اگر تصمیمات کمتری بگیریم سرمایه گذاران بهتری می شویم؟

چرا اگر تصمیمات کمتری بگیریم سرمایه گذاران بهتری می شویم؟

“همه ی ما سرمایه گذاران بهتری خواهیم بود تنها اگر تصمیمات کمتری بگیریم”

چرا دنیل کانمن  همچین عقیده ای دارد؟ دانشمندان و پژوهشگران زیادی در حوزه ی تصمیم گیری، به انحاء مختلف سعی در اثبات این جمله داشته اند. آنها بدون استثنا معتقدند که تعداد تصمیم ها رابطه ی عکسی با کیفیت آنها دارد.
برای مثال رابرت چیالدینی در کتاب بله گرفتن اینطور ذکر میکند :”وقتی افراد با تعداد زیادی انتخاب روبرو می شود، معمولا فرآیند تصمیم گیری را دلسرد کننده می یابد. دلیل آن هم بار سنگین تمایز بین انتخاب های مختلف از یکدیگر و تلاش برای گرفتن بهترین تصمیم است.
در يك آزمايش در يك هايپرماركت تنها ۳ درصد از کسانی که به آنها طعم های زياد مربا (۲۴ طعم) ارائه شده بود، محصول را خریداری کردند. در مقابل ۳۰ درصد از مشتریانی که با طعم های محدودتر (۶ طعم) روبرو شده بودند، اقدام به خرید مربا کردند.”
و یا بری شوارتز در کتاب دشواری انتخاب خود می گوید:” از یک جایی به بعد گزینه ها به ما آزادی نمی دهد، ما را اسیر می کند.
داشتن حق انتخاب خوب است، اما حق انتخاب هم حد و مرزی دارد.تعدد انتخاب می تواند انسان را به استرس و اضطراب و افسردگی منجر کند.”
علاوه بر آن، هنگامی که پیچیدگی گزینه ها از یک حدی بیشتر می شوند، ذهن ما در مقایسه ی گزینه ها با یکدیگر به مشکل می خورد.
مشکلات ساده نیازمند خرد است. بعضی دانشمندان مانند آپ دیکستر هویس، بر این باورند که هر مشکلی با بیش از چهار کمیت متغیر متفاوت، مغز منطقی را از توان می اندازد. دیگران باور دارند که هر روز می توانند چیزی بین پنج تا نه تکه اطلاعات را در هر لحظه ی مشخص آگاهانه پردازش کند. این گستره با تمرین و تجربه امکان دارد کمی بسط یابد.
کسی چگونه می تواند مشکلات ساده ای را که برای قشر مخ قدامی کاملا مناسب است به گونه ای موثق شناسایی کند؟ بهترین شیوه آن است که از خودتان بپرسید آیا تصمیم را می توان به گونه ای دقیق در واژه هایی شمارشی خلاصه کرد. برای مثال، چون بیشتر سبزی خرد کن ها در واقع شبیه هم هستند، وقتی که گونه های متفاوت بر حسب بها دسته بندی شوند، ضرر زیادی وارد نمی آید. در این مورد، بهترین انتخاب احتمالا ارزان ترین است: بگذارید مغز منطقی کار را به دست بگیرد. ( به ویژه چون مغز احساسی را ممکن است بسته بندی غلط انداز یا دیگر کمیت های متغیر نا مربوط به اشتباه بیندازد.)
مسئله ی دیگری که در ارتباط با تعدد گزینه ها ذکر شده، این است که گزینه های بیشتر احتمال خطا های شناختی، مثل اثر هاله، نسبیت، لنگر و … که پیشتر در مورد آنها صحبت کرده ایم را افزایش می دهد. با افزایش احتمال خطاهای شناختی، امکان دارد تصمیم گیری ما از مسیر اولیه منحرف شود و یا کیفیت و درستی تصمیم هایمان کاهش پیدا کنند.
در نهایت طبیعت تصمیم گیری این است که چیزی را به دست می آوریم و چیزهایی را از دست می دهیم.
در آزمایشی به مشتریان اعلام شد که خودرویی با امتیاز ایمنی ۸ از ۱۰، ۲۵ هزاردلار قیمت دارد، پس از آن از ایشان خواسته شد برای خودرویی با امتیاز ایمنی ۶ از ۱۰ قیمت گذاری کنند. هر مشتری یک جوابی داد، مثلا ۱۵ هزار دلار، وقتی به آنها گفته شد حالا کدام خودرو را می خرید، نتایج به صورت ۵۰-۵۰ نبود، اکثرا خودروی اول را انتخاب می کردند، حتی اگر ایمنی ماشین برایشان مهم نباشد و با اینکه قیمت خودروی دوم را هم خودشان تعیین کردند. چرا چنین نتایجی به دست آمد؟ چون ما دوست نداریم چیزی را از دست بدهیم.
حال با بررسی اتفاقاتی که برای ما در برخورد با گزینه های متعدد و تصمیم های زیاد می افتد، فکر می کنم برای همه ي ما به اندازه ی کافی روشن شده باشد که چرا اگر تصمیمات کمتری بگیریم، سرمایه گذاران بهتری خواهیم بود.

پاسخ هایی که ما برای این پست آماده کردیم، بخش اندکی از دلایل مزیت انتخاب های کمتر هستند. شما چه دلایل بیشتری به ذهنتان می رسد؟

مطالب مرتبط

درباره ی گروه رفتار

2 دیدگاه در “چرا اگر تصمیمات کمتری بگیریم سرمایه گذاران بهتری می شویم؟

  1. بیشترین مساله ای که در تصمیم های زیاد برای من آشفتگی به وجود می آورد، ناتوانی در کنترل تصمیم ها می شود. خیلی از اوقات ترجیح می دهم تصمیمات کمتری بگیرم اما از روند کار آگاه باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *