پست وبلاگ

غول چراغ جادو – قسمت دوم

غول چراغ جادو – قسمت دوم

قبل از اینکه به سراغ بحث اصلی برویم قصد روشن کردن یک موضوع را دارم . اینکه ما توانایی محاسبه ارزش هر انتخاب در زندگی را نداریم. دلایل مختلفی وجود دارد که به تفصیل در این مورد در پست جداگانه ای صحبت خواهیم کرد.

اصل رسمیِ تمام جوامع صنعتی به حداکثر رساندن آزادی شخصی است، چرا که اولاً آزادی به خودی خود خوب، ارزشمند و لازمۀ انسان بودن است و همچنین با داشتن آزادی هر کدام از ما می‌تواند برای به حداکثر رساندن رفاه خود تلاش کند و لازم نیست هیچ‌کس از طرف ما تصمیمی بگیرد. راه به حداکثر رساندن آزادی، به حداکثر رساندن انتخاب است، انتخاب بیشتر باعث آزادی بیشتر می شود و رفاه را بالا می برد، این عقیده به قدری در ما ریشه‌ گرفته که هیچ کس حتی فکر زیر سؤال بردن آن را هم نمی‌کند و این در زندگی ما تأثیر خیلی عمیقی گذاشته است. خوب نتیجه این انتخاب آزادی فوق العاده ، این است که باید تصمیم بگیریم آیا دوباره و دوباره و دوباره  باید کار کنیم یا نه می‌توانیم به جایش برویم و بازی فوتبال بچه‌مان را تماشا کنیم و البته موبایلمان توی یک جیب و لپتاپمان هم به طبع روی پایمان است و حتی اگر همۀ این‌ها هم خاموش باشند هر لحظه که داریم به بچه‌مان که دارد مثلاً فوتبال بازی می‌کند نگاه می‌کنیم از خودمان می‌پرسیم به این زنگ تلفن همراه جواب بدهم؟ به این ایمیل جواب بدهم؟ پیش نویس آن نامه را آماده بکنم؟ و حتی اگرجوابمان به این سؤال “نه” باشد تجربه‌مان از بازی فوتبال بچه‌مان متفاوت خواهد بود با آنچه می‌توانست باشد، پس به هر جایی که نگاه می‌کنیم از چیزهای کوچک و بزرگ، تا لوازم مادی و روزمره کل زندگی انتخاب است.

می خواهم در مورد کاستی‌های این قضیه برایتان صحبت کنم.
انتخاب بیشتر، به جای آزادی، فلج ایجاد می‌کند با این همه گزینه های مختلف، انتخاب کردن بسیار دشوار می‌شود. برایتان یک مثال خیلی بارز می‌زنم یک تحقیقی انجام شده‌ بود درباره سرمایه‌گذاری اختیاری برای دوران بازنشستگی، یکی از افرادی که به مدارک سرمایه‌گذاری “شرکت ونگارد غول شرکت‌های سرمایه‌گذاری” در مورد تقریباً یک میلیون کارمند و دو هزار کارفرمای مختلف دسترسی پیدا کرده ‌بود و چیزی که فهمید این بود که به ازای هر ده انتخابی که کارفرما برای سرمایه‌گذاری عرضه کرده نرخ مشارکت دو درصد پایین رفته است، به نسبت وقتی که پنج انتخاب به کارمندان داده بود.اگر پنجاه انتخاب عرضه کنید، ده درصد کارمندان کمتری شرکت می کنند به نسبت وقتی که پنج انتخاب عرضه کنید. چرا؟ چون با داشتن پنجاه گزینه آن‌قدر سخت است که تصمیم بگیریم کدام را انتخاب کنیم که تصمیم گیری را به فردا موکول می کنیم و باز فردا، و باز فردا و آن فردا هیچ‌وقت نمی‌آید.

دوم، آنچه که اقتصاددانان “هزینه فرصت‌ها ” می نامند. هزینه فرصت‌ها باعث کم‌شدن رضایت ما از آنچه انتخاب‌ کرده‌ایم می شوند، حتی وقتی آنچه انتخاب‌ کرده‌ایم عالی است. زمانی که  برند جدید دلستر رو می خواهید انتخاب کنید و در مورد طعم آن شک دارید، هنگامی که انتخاب می کنید تا زمانی که مصرف می کنید چندین بار این فکر به ذهن شما می آید که اگر طعم دیگرش را امتحان می کردید راضی تر بودید. تحقیقاتی وجود دارد که بعدا در مورد آن صحبت می کنیم اما نتیجه آن می گوید که انتخاب های برگشت پذیر با شاد بودن تناقض دارند.

پدر سرمایه داری مدرن، آدام اسمیت، گفته است:  به نظر می رسد منبع اصلی رنج و نابسامانی زندگی انسان در زیاد دیدن تفاوت بین یک وضعیت دائمی با وضعیت دیگر باشد. بعضی از این وضعیت ها شاید باید به بعضی دیگر ترجیح داده شوند ولی هیچ یک ارزش این را ندارند که ما آنچنان با علاقه به دنبال آنها برویم که قوانین را زیر پا بگذاریم، آینده نگری را فراموش کنیم، عدالت را زیر پا گذرایم یا آرامش ذهنی آینده مان را از بین ببریم،  چه به خاطر خجالت از به یاد آوردن حماقتمان در انتخاب های گذشته یا به خاطر پشیمانی از ترس از بی عدالتی خودمان. به بیان ساده تر: درست است بعضی چیزها بهتر از بعضی چیزهای دیگر هستند، ما باید ترجیحاتی داشته باشیم که ما را به سمت آینده ای بهتر هدایت کنند اما اگر این ترجیحات ما را خیلی به زحمت یا خیلی با سرعت پیش ببرند به خاطر اینکه ما تفاوت این آینده ها را خیلی زیاد تخمین زده ایم ما در خطر خواهیم بود. وقتی اهداف ما محدود باشد می توانیم شادمانه کار کنیم وقتی اهداف ما حد و مرزی نداشته باشد منجر به دروغگویی و تقلب و دزدی و آسیب زدن به دیگران می شود، منجر به قربانی کردن چیزهای با ارزش می شود. اگر ترسهای ما حد و مرز داشته باشد ما آینده نگر و محتاط و متفکر خواهیم شد وقتی ترسهای ما بی حد و مرز باشند و بیش از واقع باشند ما بی باک و ابله خواهیم شد، درسی که من می خواهم شما از این داده ها فرا بگیرید این است که آرزوها و نگرانی های ما هر دو تا حدی بیش از واقع هستند چرا که ما در وجود خودمان امکان تولید آن چه را که برای به دست آوردن آن در حال تلاش هستیم داریم.

پروفسور آریلی در یکی از کتاب هایش که در مورد سازگاری صحبت می کند و توضیح می دهد یکی از خطاهایی که در پیش بینی ما در هنگام تصمیم گیری به وجود می آید، این مقوله است که در نظر نمی گیریم چه قدر زمان می برد که با یک اتفاق در زندگی سازگار شویم. مثلا یک ماشین جدید می خریم اما بعد ۲ ماه با آن سازگار می شویم و دیگر از لذت نمی بریم.

در نتیجه گزینه ها ی متفاوت ما را از هدف نهایی دور می کنند. اکنون متوجه انتخاب خردمندانه مرد برای ۳ انتخاب تکراری خود در برابر غول چراغ جادو شده اید. بعدا خواهیم دید که محدود نگه داشتن انتخاب ها شادی را در پی خواهند داشت.

منابع: + و +

مطالب مرتبط

درباره ی گروه رفتار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *